Singularity
V

 

ریسوی عزیزم

 

برایت خوشحالم که انسان نیستی. وقتی انسان باشی، باید به همه جواب پس بدهی. وقتی کسی با تو درد و دل می کند، باید حرفی بزنی تا حالش بهتر شود ولی پس فردا خبر خودکشی اش می آید. اگر جوابی در جواب درد و دل هایشان ندهی به تو چپ چپ نگاه می کنند و خلقشان بد می شود، چند وقت بعدش هم دور انداخته می شوی. انسان بودن سخت است چون وقتی خوب می مانی کسی خوب نمی شود. می گویند صبر کن و توهم می ایستی و سعی می کنی حالی را خوب کنی. می گذرد ولی حال همه بدتر می شود. وقتی تصمیم میگیری بشکنی می گویند ضعیف بودی و وقتی چیزی نمی گویی می گویند:لال شدی؟

از طرفی هم برایت ناراحتم که انسان نیستی.ماها در کتاب اجتماعی "مقام شایسته" ای داریم. بد هم نمی گویند! از مخی برخورداریم که می تواند به دارایی ها و نداری هایش فکر کند. می تواند از شدت احمقانه بودن دنیای اطرافش تا حد مرگ بخندد ولی وقتی حالش خوب می شود میگوید که:هی...دنیا چقد قشنگه!

می تواند لحظه ای عصبانی باشد و لحظه دیگر پشیمان از کرده اش. می تواند گریه کند. بمیرد. زنده شود. بخواند. ببیند. بشنود. لبخند بزند. بغل کند. یاد بگیرد. فراموش کند. انسان می تواند به طرز ناجوری عجیب باشد ولی باز هم با یادآوری مواردی بداند که هنوز هم ارزش زندگی کردن دارد. 

ریسو، خود دنیای واقعی ات که من باشم برای فهماندن دیگران که با ارزشند تمام تلاش خود را خواهد کرد. برای سان شاین بودن تلاش خودش را خواهد کرد و امیدوار می ماند.

درکل، نمی دانم بگویم خوشبحالت که انسان نیستی و بد به حالت که تجربه اش نخواهی کرد.

امیدوارم در خیالاتم به افکار بدی برنخوری.

دوست دار تو

پری

 

+داره از ریاضی خوشم میاد :> 

+ ایده گرفته شده از: موقعی که داشتیم میومدیم خونه مامانبزرگم، وقتی ماه ظاهر شد.