ردی سیاه از خودش در میان بوته های انگور به جای می گذارد. دنبالش که می روم، گوجه هارا جدا می کند. نمی دانستم چرا اینجایم، یا او چرا اینجاست، فقط بود.

ولی دروغ گفتن چیزی را حل نمیکند، هیچکس نمی داند و نخواهد دانست که منظور این احساس چیست ولی...دوستش دارم در عرض همان یه ماهی که آمده بودم، عشق ملسش همانند بختکی اسیرم کرده بود ...

می خواهم دوباره و در جمعه دیگری همانند همان جمعه بهاری به آن روستا برگردم، سلامش بگویم و در آغوشش بگیرم. بگویم "من زنده ام" و "به زندگی ادامه خواهم داد."

می خواهم در حالی که از فرط بزرگ شدن صورت هایمان چروک می اندازد و لبخندانمان چیزی جز روح شکسته مان را نشان نمی دهد، کنارش بمانم...

ولی بگذار قبل از دلخوشی خودم و خودت بگویم که شاید عشقی در کار نباشد، مغز، مارا با رویاهایمان گول می زند و می گوید که تو ز عشق اندکی نیز نمی دانی، و این می ترسانتم...

ولی بگذار گول عشق و وسوسه های افکارم را بخورم، محتاجم که گول این عشق را بخورم...هرچقدر هم که دردناک باشد...

دوستت دارم. به اندازه تعداد تپش های قلب یک پرنده کوچک، به اندازه نفسی سرد در میان غبار های بیابان، به اندازه آوازی برای ماه...آوازی که گرگ ها دگر از سر غریزه نمی خوانند. به اندازه بوی صابونی ریشه های درخت میهاراتاکی و به اندازه احساسات ذوب شده ام که دگر، طاقت سرمای بی رحم دوزخ را ندارند...

شایدی، این آخرین رقصی باشد که سرنوشت با دیوانگی انجامش میدهد...

پس چشمانت را باز کن...اگر صدایم را می شنوی، انگور ها رسیده اند.

 

 

~~~

 

 

میشه گفت یه چالش؟:" شاید *^*

چالش اینطوریه: با عنوان پستایی از هر وبی که بخواین یه متن بنویسین. ولی یه شرط داره: پستا همشون برای ماهی که توش هستیم باشن. مثلا الان که شهریوریم، حتی 31 مردادم قبول نیس :" بعد اون پستارو روی همون عنوان پیوند کنین. هم دنبال کننده هامون می تونن وبای بیشتری رو پیدا کنن، هم ستاره خودمونو روشن می کنیم D;

یه جورایی مثل چالش نوشتن متن با پیوانداتونه که برای کیدو سان بود...فکر می کنم :"

متاسفانه مجبور شدم بعضی از عنوانارو یا کمتر کنم یا بیشتر :" TT

خوشحال میشم انجامش بدین D:

~!Turn on your Stars

ماتانهههه D: